تبلیغات
كانون ناشنوایان استان سیستان و بلوچستان - الهی انت غنی و انا فقیر( برحمتك یا ارحم الراحمین)

الهی انت غنی و انا فقیر( برحمتك یا ارحم الراحمین)

نویسنده : سرابندی سه شنبه 23 مرداد 1386 02:08 ق.ظ  •    ارسال شده در: عمومی

بسم الله الرحمن الرحیم

الهی انت غنی و انا فقیر( برحمتك یا ارحم الراحمین)

این جانب احسان شایان فرزند دوم خانواده ای فرهنگی در شهریور سال 1363 در شهر زاهدان دیده به جهان گشودم و از آنجایی كه مادرم به اسم های اصیل قرآنی و عربی علاقه داشت، طبق آیات قرآن«هل جزاء الاحسان الا الحسان» و آیه مباركه« وبالوالدین الحسانا» نامم را احسان گذاشت.

تا سن 9 ماهگی خانواده ام نمی دانستند كه من از نظر شنوایی ضعف دارم. روزی مرا در سالن خانه كه راهرویی به حیات خلوت داشت خوابانده بودند كه ناگهان باد شدیدی می وزد و در به شدت به هم می خورد و مادرم فكر می كرد كه الان از خواب می پرم و یا می ترسم، ولی او متوجه می شود كه من در مقابل آن صدای مهیب اصلاً عكس العملی نشان ندادم، لذا برای اینكه مطمئن شود كه من صدا را نشنیدم یا نه، با یك قاشق وبشقاب فلزی بالای سرم شروع به آزمایش شنوایی من می نماید. من همچنان در خواب ناز به سر می بردم. او با نگرانی و گریه پدرم را صدا می زند و می گوید احسان شنوایی ندارد و مسئله را با آزمایش برای او روشن می كند. از آن روز به بعد گریه های مادرم و دعاهای شبانه اش همراه با معالجات پزشكی آغاز می شود. آن ها در سن یك ونیم سالگی مرا برای تست شنوایی به شهرستان مشهد می برند و پس از پیگیری های فراوان به این نتیجه می رسند كه باید برای من سمعك تهیه كنند.  البته آن ها باز هم به این بسنده نكردند و مرا به تهران هم بردند. در آن زمان بیمارستان بقیه الله الاعظم در شمال تهران بهترین بیمارستان بود كه مرا نزد متخصص گوش وحلق و بینی به نام آقای دكتر باستانی بردند. 

ایشان هم دوباره تست نوار گوش و تست آزمایش هوش برایم نوشت. پدر و مادر مهربانم با چندین روز دوندگی و زحمت نتیجه این تست ها را گرفته و دوباره نزد دكتر معالجم بردند و نظر ایشان هم همان نظر دكتر مشهد بود واستفاده از سمعك وگفتار درمانی را برایم تجویز نمود.

بعد از آمدن به زاهدان از طریق بهزیستی برایم سمعك خریداری نمودند وبرای كلاس گفتار درمانی هم در خود بهزیستی ثبت نام نمودند. از آن جایی كه محل كار پدرم شهرستان سراوان بود پدرومادرم تصمیم گرفتند مرا مدتی نزد مادربزرگم بگذارند وایشان مسئولیت كلاس گفتار درمانی مرا به عهده گرفتند و در هفته 3 روز به كلاس می رفتم.

بعد از گذشت 4 ماه كه یك دوره كلاس گفتار درمانی به پایان رسید به درخواست پدرم مادربزرگ مرا به سراوان برگرداند ودراولین دیدارم با والدین، به آن ها سلام دادم و مرتب می گفتم بابا انار داد- بابا آب داد. و با تشویق مادربزرگ كه تمام مدت كلاس با من و خانم گفتار درمان جلوی آینه می نشسته، همه ی آموزش های تكرار و تمرین حروف و كلمات را به مادرم یاد داد. در این هنگام من 3 ساله بودم.

از همان زمان آموزش های دلسوزانه ی مادرم شروع شد و با خرید كتاب ولوازم اسباب بازی مرتبط با یادگیری من، تلاش نمود تا وضعیت گفتاری من بهتر شود. در همان سال ها پدرم منتقل به زاهدان گردید وما به زاهدان آمدیم و مادرم در مركز استان بهتر توانست به امورات من رسیدگی كند. بعد ازاینكه به سن مدرسه رسیدم مرا در مدرسه ی خوب شهر كه دبستان طالقانی نام داشت ثبت نام كردند. روز اول مدرسه مادرم همراهم آمد به دبستان و مرا به خانم مرضیه م – كه معلم كلاس اول بود معرفی كرد و وضعیتم را برایش توضیح داد. اما متأسفانه ایشان تا فهمیدند كه من ضعف گفتاری و شنوایی دارم از پذیرفتن من سر باز زد وگفت مرا نمی پذیرد. اشك از چشمان مادرم سرازیر شده بود كه معلم دیگری كه پایه اول را داشتند جلو آمده و علت گریه ی مادرم را پرسیده بود. مادرم همه چیز را برایش توضیح داد و ایشان با خوشرویی و مهربانی مرا به كلاس بردند و تا پایان سال تحصیلی مانند مادرم به آموزش من اهتمام ورزیدند ومن از زحمات فراوان سركارخانم جلال زایی بسیار تشكر می كنم. زیرا در پایه اول و در مدرسه عادی با معدل 20 قبول شدم.

در تابستان همان سال باز پدرم به شهرستان زابل منتقل شد وما خانه را به زابل بردیم و در مهر ماه همان سال در كلاس دوم دبستان شرف مشغول به تحصیل شدم. خدمت پدرم در زابل یك سال طول نكشید كه به عللی ما دوباره به زاهدان برگشتیم. باز مادرم پرونده مرا به همان مدرسه سال قبل برد كه مدیر مدرسه به او گفت طبق بخشنامه های جدید بچه هایی كه دارای نقص می باشند باید در مدارس استثنایی درس بخوانند. پذیرش این مسئله اول برای او مشكل بود ولی بعد فهمید كه برای پیشرفت تحصیلی كن باید هر كاری را انجام دهد تا من موفق به یادگیری و آموزش شوم.

برای پایه سوم به دبستان استثنایی باغچبان رفتم و تا كلاس پنجم نزد معلمین دلسوز و گرامی آن مدرسه و مدیر بسیار خود و فداكار جناب آقای محمود جهان تیغ درس خواندم.  اتفاقاً در آن مدرسه هم با معدل 20 مقطع ابتدایی را به پایان رساندم و به توصیه جناب آقای جهان تیغ به مدارس عادی برگشتم و با كمك معلم رابط كه از طرف اداره استثنایی به مدرسه راهنمایی می آمد و نام شریفش جناب آقای سلطانی بود وبه من درس می داد توانستم مقطع راهنمایی را با موفقیت به پایان برسانم. البته در این راه هم معلمین مدرسه وهم معلم رابط وعلی الخصوص پیگری های درسی مادرم درمنزل موفقیت من حاصل شد.

مادر برای دبیرستان من یك مدرسه غیرانتفاعی را در نظر گرفت تا با تعداد شاگردان كم در كلاس معلمان بتوانند مشكل مرا مرتفع سازند. البته باز هم تا پایان دوره دبیرستان معلم رابط داشتم. همیشه موقع امتحانات مادرم درس های مرا صفحه به صفحه خلاصه می كرد و برایم سؤال های كوتاه و مختصر ومفید درمی آورد تا بتوانم به سؤالات امتحانی پاسخ دهم. الحمدالله توانستم دیپلم كارودانش در رشته صنایع چوب بگیرم و همان سال در امتحانات دانشگاه هم شركت نموده و در رشته صنایع چوب در دانشگاه آزاد دزفول پذیرفته شدم. ولی خانواده ام چون هیچ گاه مرا تنها نگذاشته بودند ونمی توانستند دوری مرا تحمل كنند به من گفتند این موفقیت تو برای ما یك دنیا ارزش دارد. اما چون از زاهدان تا دزفول راه بسیار طولانی در پیش است و آن ها نمی توانند با من دزفول بیایند تصمیم گرفتند به من یكسال فرصت درس خواندن مجدد بدهند تا در شهر زاهدان در دانشگاه قبول شوم. اتفاقاً این مسئله خیلی خوب شد، چون من جوانی فعال و تلاشگر بودم و دوست نداشتم بی كار باشم. درخواست تقاضای كار به بهزیستی و آموزش و پرورش استثنائی دادم كه در پایان بعد از گذشت مدتی در اداره آموزش وپرورش استثنائی زاهدان به عنوان معلم حق التدریس پذیرفته شدم وهم اكنون مدت سه سال است كه در همان مدرسه ای كه خودم درس خوانده بودم مشغول خدمت به جامعه دانش آموزان ناشنوا می باشم و علاوه براین كه مشغول به كارم در دانشگاه جامع علمی كاربردی مشغول به تحصیل می باشم و دانشجوی ترم 5 رشته تكنولوژی آموزشی گرایش امور فرهنگی می باشم. من به عنوان اولین دانشجی موفق همیشه گل سرسبد بچه های ناشنوای شهرستان زاهدان معرفی شدم وهمكاران گرامی ام در مراسم صبح گاه مرا به عنوان یك الگو و نمونه موفق به بچه ها معرفی می كنند تا آن ها هم با تلاش و پشتكار روزی خدمت گذار جامعه بشوند. از خداوند خیلی متشكرم كه به همه ما توانایی یادگیری و كار كردن را داد و دوست دارم همیشه چون كوهی آتشفشان فعال باشم. به جامعه ام خدمت كنم و هیچ گاه خاموش نشوم.

از پدر ومادر گرامی و دلسوزم تشكر می كنم كه از اولین لحظه های زندگی ام تا كنون پشتیبان و یاور من بوده اند وهمچنان به كار و تلاش من اهمیت و بها داده و راه آینده را برایم ترسیم می كند و در پایان از زحمات تمامی معلمان عزیزم از ابتدایی تا كنون و اساتید بزرگواری كه در دانشگاه با آن ها مشغول درس خواندن می باشم و همچنین مسئولین محترم بهزیستی و آموزش و پرورش استثنائی شهرستان زاهدان كه همیشه با آغوش باز مرا پذیرفته اند و در حل مشكلات مرا یاری نموده اند كمال تشكر وسپاسگذاری را دارم. ومن الله التوفیق- احسان- زاهدان- اسفند 85

خلاصه ای از اهم فعالیت های من:

1-      كار در كارگاه نجاری درب وپنجره سازی و رنگ آمیزی چوب به مدت 4 ماه

2-      عضو علی البدل كانون ناشنوایان زاهدان

3-      رئیس انجمن جوانان با نیازهای خاص

4-      معلم حق التدریس مدرسه باغچه بان به مدت سه سال

اولین كنكوری سراسری دانشگاه آزاد دزفول 1383 رشته صنایع چوب

دومین كنكوری سراسری دانشگاه آزاد خاش 1384 رشته تربیت بدنی

سومین كنكوری دانشگاه علمی كاربردی فرهنگ و هنر زاهدان 1384 رشته امور فرهنگی 


 



آخرین ویرایش: - -

یکشنبه 15 مرداد 1396 02:34 ب.ظ
This piece of writing will help the internet users for creating new website
or even a blog from start to end.
دوشنبه 9 مرداد 1396 07:24 ب.ظ
Pretty element of content. I simply stumbled upon your web site and in accession capital
to claim that I acquire actually loved account your
blog posts. Any way I'll be subscribing to your augment and
even I achievement you get right of entry to persistently
quickly.
یکشنبه 4 تیر 1396 02:02 ب.ظ
Right here is the right blog for anybody who wishes to find
out about this topic. You realize a whole lot its almost tough to argue with you
(not that I really would want to?HaHa). You definitely put a fresh spin on a topic that's been written about for many years.
Great stuff, just wonderful!
سه شنبه 2 خرداد 1396 06:38 ب.ظ
Excellent web site you have got here.. It's hard to find quality writing like yours nowadays.
I truly appreciate people like you! Take care!!
پنجشنبه 24 فروردین 1396 05:44 ب.ظ
Very nice blog post. I certainly love this site. Keep writing!
چهارشنبه 23 فروردین 1396 12:38 ق.ظ
It's appropriate time to make a few plans for the future and
it's time to be happy. I've learn this submit
and if I may I desire to recommend you some attention-grabbing things or tips.
Maybe you can write next articles relating to this article.

I want to read more issues approximately it!
پنجشنبه 12 آذر 1388 12:26 ب.ظ
اقا احسان دوست داریم خیلی زیاد انشا الله همیشه موفق باشید
چهارشنبه 9 آبان 1386 07:10 ق.ظ
باسلام اقا احسان بهتر همیشه موفق باشید تاعمر موفق باشید
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر